نظر علي الطالقاني

61

كاشف الأسرار ( فارسى )

داند و استهزاء به مردم نمايد و گويد بايد مرا تعظيم كنند و من نكنم و چون خلاف اين بيند بىسبب از خلق شكوه كند و بد گويد و تزكيه خود نمايد و دشمن شود و كينه ايشان در دل گيرد . و منها هر چه اطاعت كم كند و معصيت زياد ، باز نهايت اميد به رحمت دارد يعنى خود را مستحق رحمت داند و گمان نيك به خود برد ، چنانچه در باب خوف و رجاء ان شاء اللّه بيايد . اين است آفات كبر و بزرگ دانستن خود و اسباب اين كبر و عجب كه از جهل خيزد و او از حب ذات ، بسيار است و ما اشاره به كليّات آنها نمائيم كه عقل و علم و زهد و حسب و جمال و مال و قوّت و كثرت اتباع و رياست است . امّا عجب و كبر به عقل و راى ، همه گرفتارند الّا ما شاء اللّه . و امّا ما يختصّ ببعض دون بعض فالعلم و العبادة و الحسب و النّسب و الجمال و كثرة الانصار و الاتباع . و آفت كبر علم و رياست از كثرت انصار و اتباع و مال بيشتر است . بىسواد بيچاره چنان مغرور شود كه و خرّ موسى صعقا 167 را و خرّ عيسى نويسد و خواند ، سأريكم دار الفاسقين 168 را سأريكم دار المؤمنين داند ، و تصريف زنجانى را نصر پف ريحانى خواند . پس سرمايه اين همه معركه خودت شدى و نعم ما قيل و ذاتك ذنب لا يقاس به ذنب 169 : خوب گفته است ذات تو گناهى است كه هيچ گناه به او نمىرسد . نعوذ باللّه . كو چشم بصيرتى كه عيب خود جويد و راه چاره پويد ؟ و جهل مركب دردى است كه اطباء نفوس ( ع ) از علاج وى عاجزند چنانچه حضرت خاتم ( ص ) را ميسر نشد فضلا عن غيره . چه ، شخص تا خود را جاهل و مريض نداند پى علم و معالجه نرود . چاره جز اين نيست كه شخص هميشه خود را متهم داند و گويد كه كمال از لوازم وجود بلكه عين وجود است و آيا وجود من كه پس از هزار درجه واقع شده چه خواهد بود تا عقل و ذهن و حافظه من چه باشد ؟ و راى من چگونه مطابق واقع شود ؟ و از شرف آباء به من چه رسد و اگر رسد نعمتى است بىاختيار من و شكرش لازم است . و كذا جمال و مال و قوّت . با آنكه غالبا صاحبان اموال هلاك شدند كما ذكرنا . و اگر رياست دارد بفهمد ضرر او را ، كه ان شاء اللّه بعد خواهيم گفت ، و هميشه در خاطر باشد و بخواند قول خدا را وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ 170 و حديث خاتم ( ص ) ما منكم احد ينجيه عمله قالوا و لا انت يا رسول اللّه قال و لا انا الّا ان يتغمّدنى اللّه برحمته . 171 روى